تبلیغات
چوپونون
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

سفرنامۀ 25 فرردین 92

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،

روز 25 فروردین یه تاب حسابی خوردم که عکساشا براتون مذارم...



((صب آشتیان بودم))

جوب آشتیان و یه در چوبی قدیمی که نقش پلا ایفا موکنه  


مرد قدیمی با ابزار مدرن (ابوالقاسم سپهری)


جوبی که پر از این علفای هرز شده. اسم علفشا نمدونم. ولی یادمه خیلی کوچولو بودیم ساقشا بین کف دستامون میگرفتیم و با جابجا کردن دستامون از چرخیدن و فرفره شدن پره هاش لذت میبردیم


شاید باورتون نشه خیلی وقت بود خر ندیده بودم. جوونای قدیم با این خرووا زحمتها کشیدن و خاطره ها دارن. یه پرس و جو کردم شنیدم تو چوپونونم دگه خر گیر نمیاد. فک کنم تنها کسی که تو چوپونون الاغ داره کبلابلقیس ابنی باشه.


اینم جوب آشتیان... آب خوبی داره. ولی حجت آباد یچیز دگهه...


(حدود ظهر سری به قنات حجت آباد زدیم که عکساشا براتون گذاشتم قبلا)

ظهر بارون گرفت و یه عکس از خیابون اصلی گرفتم.


حدود 3 بعداز ظهر رفتیم کوه زرمو و آب بارون از کوه راه افتاده بود.
 

(بعدشم برگشتیم چوپونون و به مراسم فاطمیه رسیدیم. از مسجد تا امامزاده سینه زنی و بعدشم روضه خونی بود. عکسای اونم بعد مذارم براتون)

بعداز امامزاده مزار و بعدشم پیاده روی سینه کوه انبار و امامزاده تا خونه


دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

نیما پرپر شد

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

بازم یه تصادف بد و بازم پرپرشدن یه گل...

انا لله و انا الیه راجعون

نیما نجفی بدرود حیات گفت
صبح امروز هادی نجفی که خونوادش و خواهرزادشم همراهش بودن  تصادف موکنه و متاسفانه گلپسر 8 ماهۀ هادی -نیما نجفی- تو این تصادف پرپر شد.
ضمن آرزوی سلامتی عاجل برای بقیۀ مصدومای حادثه از خدای منان برای هادی و خانمش و خونوادهاشون طلب صبر داریم.
واقعا متاثر شدم. ما را تو غمت شریک بدون هادی جان...


دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

استخدام نیرو در بانک کشاورزی

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

بانک کشاورزی با استعانت از خداوند متعال و با راهبرد مشتری مداری و به منظور ارائه خدمات مالی و بانكی به مشتریان، در نظر دارد براساس ضوابط و مقررات استخدامی و اخذ مجوزهای مربوطه ، از بین افراد واجد شرایط در مقطع تحصیلی لیسانس، نیروی انسانی مورد نیاز شعب خود را برای مشاغل امور بانکی مطابق جدول مندرج در این سایت پس از کسب موفقیت در مراحل آزمون کتبی، مصاحبه عمومی و تخصصی،تایید گزینش، انجام معاینه و آزمایش های پزشکی ، بصورت قراردادی تامین نماید.
برگزاری این آزمون هیچگونه تعهدی برای بانك جهت استخدام شركت كنندگان ایجاد نخواهد كرد و نتایج آن پس از كسب مجوزهای مربوطه از مراجع ذیربط و قانونی اعلام و سایر مراحل استخدامی انجام خواهد شد.

برای مشاهده شرایط اینجا را کلیک کنید
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید
برای مشاهده مشخصات و یا ویرایش اطلاعات اینجا را کلیک کنید




تاریخ های مهم
1392/02/07
تا
1392/02/16
ثبت نام در سامانه و اخذ کد رهگیری
1392/02/07
تا
1392/02/16
اصلاح اطلاعات
از 1392/02/24 به بعد مراجعه به سایت و دریافت كارت ورود به جلسه و برگه راهنمای آزمون
1392/02/27
راس ساعت 9 صبح
برگزاری آزمون کتبی
سایر مراحل متعاقبا اعلام خواهد شد


تا 16 اردیبهشت وقت دارت برا ثبت نام

منبع: سایت بانک کشاورزی- با تشکر از فروی نیوز


چوپونون یه نیرو میگیره... مرد... مدیریت و علوم اقتصادی( گرایش های اعلام شده )- علوم بانكی- حسابداری-حسابرسی... 20 تا 30 ساله......


دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

حذف یک مطلب

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

سپاس از همۀ عزیزانی که لطف کردن...

یه پست گذاشته بودم و از خرابیای جاده اردکون نوشتم و یه صحبتی هم تو چوپونون شنیدم که چندنفر مخاسن نامه نگاری کنن و درصورت جواب نگرفتن چندنفر بربن دم اداره راه و صداشونا به گوش مسئولین برسونن.
هنو دوساعت نشده که چندنفر کامنت و اسمس دادن که برداشتها از این پست اینه که من دعوت به تجمع اعتراض آمیز کردم و دم انتخاباته و بد مشه و از این حرفا...

ضمن تشکر از لطف دوستان مطلبشا حذف کردم. ایشالا که با نامه نگاری مسئولین به فکر بیفتن. یا جاده اردکونا ببندن که راه به کارمون ببریم. یا جاده را درست کنن...



دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

استخدام نیرو برا بانک کشاورزی چوپونون

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

امروز شنیدم بانک کشاورزی چوپونون قراره نیرو بگیره

لیسانس حسابداری و لیسانس مدیریت

چند و چونشا نمدونم. اطلاعات بیشترا از خودشون بگیرت...
منم اگه تونستم  ته و توهشا درمیارم و منویسم براتون...


دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

خو 2

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،

  

   

   



یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

به پیر قسم

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،


شهر زیبای من ! به پیر قسم
به مریدان گوشه گیر قسم
به كلام كسی كه شاد كند
دل بشكسته ی حقیر قسم
به گل آلوده آب بارانی
... كه بسی مانده در غدیر قسم
به تلاشی كه از برای نجات
می كند مرغكی اسیر قسم
به كلام خدای عزّ و جل
كه بخوانی به خط "میر" قسم
كه تو را دوست همچو جان دارم
به تهی دستی كویر قسم

انارك 5/1/1392
فیسبوک استاد ابراهیمی


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

یه ایراد واضح

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،




یه ماهی مشد که بچهای انجمن دوستداران میراث فرهنگی چوپونون تلاش زیادی داشتن تا مرامای نوروز بدون کم و کاست برگزار بشه.

الحق والانصاف که موفق هم بودن و رضایت اهالی حکایت از این موضوع داره. البته ایراداتی کوچک و بزرگ هم تو کار بود که شاید بارزترین ایرادش همین توزیع بلیط قرعه کشی باشه.
قبوله! ولی باید توجه داشته باشیم که این همایش اولین تجربۀ برگزاریمون بود. کار هم بزرگ و پیچیده بود و کلی وقت و انرژی از بچها گرفت. خیلی از اتفاقات و مسائلی که پیش نیومد بخاطر پیشبینیا و پیشگیریای بچها بود. از طرفی برنامه های خوبرون و شب شعر و جشنواره غذاها و مسابقه عکس و این خورده کاریا هم بعهده همین چندنفر بود. هرکدومشم فشارای روانی خاص خودشا داشت.
بگذریم. ایشالا سالهای آینده این ایراد رفع مشه و توزیع بلیط قرعه کشی با مدیریت و برنامه ریزی بهتری انجام مشه.
اینم چنتا عکس از بلبشوی توزیع بلیط:

   

  

   



یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

چوپونون بدون آخوند

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از ایام فاطمیه به اینور چوپونون آخوند نداره.  
برای مراسمای فاطمیه شیخ خوشبخت اومد چوپونون. قبل از اومدن خوشبخت شیخ روحانی از چوپونون رفت و اسباب اثاثیه شا هم همراه خودش برد و بعبارتی بنه کن رفت...
با شیخ روحانی صحبت کردم و همۀ مانورش روی شیخ جدید بود و اینکه بدون هماهنگی باهاش شیخ اوردن.
همون اولش یه جو منفی داشت درست مشد که چرا شیخ روحانی را به قهر دادن و حالا دگه شیخ نداریم و ...
ولی بتدریج کاشی بعمل اومد که جریان چیز دگهی بوده. ذکر منبع که نیازی نیست. ولی شیخ روحانی بعد یه سال و اندی موفق به راضی کردن خونواده برا حضور تو چوپونون نشده بود و رنج رفت و آمدا و دوری از خونواده و جادۀ افتضاح اردکون و ... نهایتا شیخا مجاب موکنه که از چوپونون بره و ساکن اردکون بشه.
حتی وقتی بهش میگن لااقل به مردم بگو که میخای بری تا به فکر آخوند باشن شیخ میگه که : اگه بگم جلوما میگیرن و نمذارن که بیام"
خلاصه از موقعیت اومدن شیخ جدید تو فاطمیه استفاده موکنه و کامل مره...
حالا مردم چوپونونن و پایان فاطمیه و بدون آخوند و پیشنمازی آقای یزدانی...
برا مراسمای شادروان ابنی هم روحانیون شهرای دگه به دادمون رسیدن...

البته یه مژده به دوستان بدم که شیخ روحانی قبل از رفتنش یه کار خیلی مثبت انجام داده که جای بسی تقدیر داره.
ضمن احترام به اعضای سابق هیئت امنا باید بگم که نیاز به تغییر احساس مشد و خوشحالم که شیخ این مهما انجام داد...

هیئت امنای جدید پیگیر دعوت از شیخ جدید هستند و حاج آقا مسعود هم قول مساعدت در این زمینه را بهمون دادن.
ایشالا که بزودی یه شیخ توپ و عالی همچون شیخای قبلیمون بیاد آبادی. شایدم خوشبخت شیخ بعدیمون باشه.


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

قنات حجت آباد هم راه افتاد

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

   
یه هفته بعد تعطیلات نوروز (دوهفته پیش) به اتفاق دوتا از رفقا سری به قنات حجت آباد زدیم. 7 نفر داشتند بکوب کار مکردند. سرپرست کارشون علیجان طاهری بود. اولین بار بود که با علیجان همصحبت مشدم و کلی از مرام و معرفتش حال کردم... علیجان موگفت تقریبا کار قنات تمومه و فقط همین دوتا چاه مونده که پاکسازی بشه.
به تکتکشون خداقوتی گقتیم و چنتا عکس یادگاریم انداختیم و قلیونیم چاق کردیم. علیجان یه انتظاریم داشت که ملت بهشون سربزنن و خوشحالشون کنن. مخاسم بگم بهتون که برت تا مایۀ دلگرمیشون باشت. ولی انگار دیر گفتم! خلاصه یدفه بنا کرد بارون نزمو بیاد و بتدریج شدتش زیاد شد و آخرشم مجبورمون کرد که کار و دیدناییا تعطیل کنیم و برگردیم چوپونون.

   

البته سفر ما تموم نشد و رفتیم کوه زرمو و اونجا با هوای پاک و آبشارای طبیعی و سیلاباش حال مکردیم... بعد عکساشا مذارم براتون...

خبر مهم دگه اینکه:
قنات حجت آباد حدود یهفته پیش پاکسازی شد و آبش راه افتاد. ولی آبش کم بود و کارگرا همچنان مشغول لایروبی بودن.
امروز شنیدم الان دگه آب قنات راه افتاده و زمینای تشنۀ حجت آبادا سیراب موکنه.


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

جابر

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،

اینم یه تبلیغ برای رفیق گل خودم ؛ جابر فریدون  




جابر راننده و نگهبون و سرایدار درمونگاه چوپونونه و از زمونی که اومده یه رنگ و بوی دگه ای به فضای درمونگاه داده. تو ایام عید یه سر به باغچشون زدم و چنتا عکس یادگاری گرفتم. بابت سلیقش و زیبایی کارش ازش تشکر میکنیم و به اطلاعش هم میرسونیم که جرائم شکار لپتو یا همون چکاوک خیلی زیاد شده و بیشتر دل به خود بذاره


شنبه 7 اردیبهشت 1392

بیمار

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :وبگردی ،

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
” بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . “

خدا کاندیداهایی که با ادعاهای کذب اهالیا تحریک به شکایت از وبلاگ موکنن شفا بده


شنبه 7 اردیبهشت 1392

مراسم نمادین خوبرون چوپونون 1

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،

[http://www.aparat.com/v/Drujh]
  


شنبه 7 اردیبهشت 1392

برندگان عکاسی - زندگی دوباره

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،


شنبه 7 اردیبهشت 1392

متدلی و 20تومنی

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

  

روستای كوچك عباس آباد در دهه 20 و 30 دوران شكوفایی خود را می گذراند و زندگی در این روستای كوچك تنها با فعالیت ساكنانش لذتبخش است چند خانوار پر جمعیتی در این روستای كوچك ساكنند و به كارهای مختلفی از قبیل كشاورزی ، دامداری ، تهیه ذغال چوب ، جمع آوری گیاهان بیابانی ، و شكار مشغولند صبح زود روستا هیجان خاصی دارد زنها سفره هایی پراز نان جو و گاهاً گندم را برای مردانشان می بندند مشكاب  ها پر می شود خرها از طویله بیرون می آیند و هركس به دنبال مأموریتی رهسپار بیابانهای اطراف می شوند دو نفر برای آماده كردن كوره ذغالی، رهسپار درّه كوه می شوند و دو سه روزی را در كوه اتراق می كنند یك نفر چوپان می شود و گله را به بیابان برای چرا می برد و دو نفر برای سركشی از تله های كاشته شده در كنار چشمه های كوه، رهسپار می شوند تا اگر شكاری، روزیشان شده آنرا به چنگ آورند و خود و افراد روستا چند وعده ای ،كباب و غذای لذیذ با دوغ تلمی گله‌اشان رانوش جان كنند آنروز مندلی مأمور می شود كه با دو الاغ به بیابان رفته و مقداری هیزم برای سوخت تنور و آشپز خانه بیاورد و در بعد از ظهر هم كه سلخ آب پر شده مزارع را آبیاری كند،ساعت 7 صبح در روستا چند زن و چند نوجوان در تكاپو هستند و بچه های كوچكتر همه در رختخواب در خواب ناز فرو رفته اند زنها تلم می زنند و كره می گیرند  دیگ كشك پزی را بار گذاشته اند و یكی از انها دانه های جو را با آسیاب دستی آرد می كند تا برای نهار و شام نان تازه تهیه كنند . در زیر درخت توت كنار جوی آب جلو خانه حاج حسین نیز فرشی گسترده اند و سماور ذغالی جوش و خروش دارد تا هر كس كه از خواب بر می خیزد با خوردن استكانی چای و تكه نانی، صبحانه صرف كند

كم كم بچه ها از خواب بر می خیزند و هیاهوی بازی بچه در كنار جوی آب روح تازه‌ایی به روستا می بخشد طفل شیر خواری، از گرسنگی گریه را سر می دهد ،مادرش كه پای دیگ كشك است نوجوانی را صدا می كند و ماموریت دیگ كشك را به او می سپارد تا طفل شیرخوارش را آرام كند بعد از نظافت طفل و شیر دادن به او طفل به خواب می رود و مادر اورا در زیر درخت توت در كنار جوی آب در سبدی می خواباند و پارچه ای برای حفاظت از مگسها روی او می اندازد.

اكنون كم كم به ساعت ده صبح نزدیك می شویم  از دور از طرف چوپانان دو مسافردیده می شوند كهبا الاغی به طرف عباس اّباد در حركتند.  زنها و بچّه ها در انتظارند كه مسافران هرچه زودتر از راه برسند تا ببینند كه در چوپانان چه خبر است و اقوام آنها چطورند هر كسی حدس می زند كه این مسافران احتمالاً چه كسانی هستند . زمان آهسته و با سرعت حركت الاغ به پیش می رود هرچه فاصله مسافران با روستا كمتر می شود ترس و دلهره بیشتری بر زنان حاكم می شود و بچه‌ها، كاملاً این ترس را از چهره مادرانشان می خوانند و بازیهای بچگانه اشان تعطیل می شود چون مسافر امنیه دولتی است و لباس نظامی دارد و زنی نیز او را همراهی می كند .بالاخره انتظار ها به سر می رسد مسافر از راه می رسد و با تحكّم خاصی یكی از نوجوانان بزرگتر را صدا می زند وافسار الاغش را به او می دهد و دستور می دهد كه الاغش را به طویله ببرد و كاه و یونجه برای الاغ بریزد جوان در حالیكه رنگ از رویش رفته الاغ را به سمت طویله می كشد و مادر بزرگ پیش می آید و به مرد ژاندارم خوش آمد می گوید  ژاندارم و زن همراهش در كنار جوی آب دست و صور ت را می شویند و مرد ژاندارم به سوی سایه درخت توت می رود و وقتی به طفل شیر خوار می رسد با پایش به زیر سبد می زند و بچه را به گوشه‌ای پرت می كند صدای ناله بچه بلند می شود مادرش با ترس  و دلهره به سمت كودكش می دود بچه های دیگر كه این صحنه را می بینند به گریه می زنند مادر بزرگ به یكی از زنها می گوید كه بچه ها را با خودش به داخل خانه ببرد ، مرد ژاندارم دستور می دهد كه فوری جای اورا در زیر درخت توت درست كنند و برایش چای‌و صبحانه بیاورند بعد مادر بزرگ را صدا می زند و با تحكّم به او دستور می دهد كه یكی از اتاقهای خوب ده را برای او و زن همراهش آماده كنند تا او در آنجا استرحت كند و برای ظهر آنها هم آبگوشت بپزند  مادر بزرگ می گوید كه گوشت ندارند و مردانشان به كوه رفته اند تا اگر شكاری گرفتند بتوانند آبگوشتی تهیه كنند و فقط تخم مرغ و ماست با نان جو دارند مرد ژاندارم چشمش به خروسی می افتد كه دركنار جوی آب از مرغهای عباس آباد سر پرستی می كند فوری به دنبال خروس بیچاره می افتد  و خروس را به چنگ می آورد جنجالی در بین مرغها برپا می شود صدای اعتراض مرغها تا دهانه گراز می پیچد خروس بینوا در مقابل چشمان مرغها و زنهای روستا سربریده می شود و دستور ژاندارم كه همین خروس را برای ظهرمان آبگوشت كنید.

كلیه زنها در ارائه خدمت به مرد ژاندارم بسیج می شوند بعد از تناول چند استكان چای و نان تازه جو و چند عدد نیمرو و ماست تازه ،مرد ژاندارم به همراه زن همراهش رهسپار اتاق مهمانخانه مادر بزرگ می شود و درب مهمانخانه بسته می گردد  دلهره بر روستا حاكم است مادر بزرگ در بین زنها دعا می كند كه خدا كند بخیر بگذرد مادر بزرگ به زنها می گوید كه زن همراهش را می شناسد او زن فاسدِی است كه هر روز در صیغه مردی می باشد.

 خروس سربریده بداخل دیگ می رود و آتش هیزم دود می كند و قلیف مرغ قل وقل می جوشد دهان همه زنها و بچه‌ها با بوی آبگوشت مرغ وسوسه می شود و به آب می افتد از اذان ظهر گذشته است مندلی با بار هیزم از راه می رسد اما وضعیت روستا را عادی نمی بیند از مادرش سؤال می كند كه چه خبر است؟ مندلی در حال پیاده كردن هیزمهاست و مادر آهسته آهسته ماجرا را نقل می كند و زنها و بچه ها نیز در دور آنها ایستاده اند و منتظر عكس العمل مندلی هستند مندلی در تائید سخنان مادرش چند بار می گوید ای قرمساق!!! و مادر بقیه ماجرا رانقل می كند ،مندلی می پرسد كه حالا این قرمساق كجاست و مادر می گوید كه او در مهمانخانه ساعتی است كه كپه مرگش را گذشته است. مندلی می گوید: خروس ما را بخورد، كوفت بخورد.

 چوبدستی خودش را كه از چوب بادام كوهی به كلفتی مچ دست یك انسان است  بر می دارد و به سمت مهمانخانه می رود پشت در مهمانخانه باچوب محكم به در می زند كه آی قرمساق !مگر اینجا فاحشه خانه است ؟زود بیا بیرون، و مرد ژاندارم بعد از مدتی با رنگ پریده در را می گشاید اولین ضربه با چماق به صورت ماهرانه ای به در كون ژاندارم نواخته می شود ضربه دوم با مشت به پست گردن او زده می شود و مردك سكندری خورده و با صورت بروی زمین می افتد مندلی چند چوب جانانه نثار او می كند مادر مندلی در جلو او قرار می گیرد و مانع زدن بیشتر او می شود مرد ژاندارم به غلط كردم می افتد زن هرزه در جلو در، مثل زردچوبه رنگش پریده است، مندلی دست های ژاندارم را با طناب می بندد و او را به سمت طویله خرها می راند و مرد ژاندارم و خرش را در طویله بازداشت می كند سپس مندلی به كنار جوی آب می آیدسرو صورت را می شوید و در زیر سایه درخت می نشیند استكانی چای برای مندلی مهیّّا می شود مادر رو به مندلی می كند و می گوید عاقبت چه می شود ؟اكنون مندلی از جوش پائین آمده رو به مادر می كند و می گوید: كه آنچه خدا بخواهد همان می شود . مندلی می گوید كه همه بچه و زنها جمع شوند با آنها صحبت دارد مرد ژاندارم از داخل طویله التماس می كند "مندلی غلط كردم،نفهمیدم ،مرا ببخش، همین الان می روم، مرا آزاد كن "

زن هرزه به نزد مندلی می آِید و گریه و زاری می كند و می گوید او را ببخشد مندلی رو به زنها و بچه ها می كند و می گوید كه این ژاندارم و این زن به عباس آباد آمده اند و صبحانه و نهار خورده اند و ما از آنها پذیرایی كرده ایم و سپس از عباس آباد رفته اند اگر كسی برای بازرسی آمد همه باید همین سخن را بگوئید و زنها و بچه حرفهای مندلی را تائید می كنند، مندلی در طویله را باز می كند خر ژاندارم و خودش را بیرون می آورد و با زن همراهش آنها را راهی چوپانان می نمایند .

سیاهی آنها كم كم محو می شود قلیف خروس خوب جوشیده سفره گسترده می شود و همه اهالی ده كاسه ای آّب خروس و گوشت خروس نصیبشان می شود  خروس كوچكتری در میان گله مرغان تاجگذاری می كند در جلو مندلی در كنار جوی آّب قوقولی قو قو می خواند  مندلی به خروس رئیس شده، می نگرد لب خندی برلب او می نشیند.

یكماه بعد مندلی در چوپانان برای خرید ارزاق و فروش محصولات روستایش آمده اما ژاندارمری او را دستگیر می كند، چند ساعتی مندلی در ژاندارمری است بزرگان فامیل و بزرگان ده، ریش سفیدی می كنند مندلی بیست تومان جریمه به رئیس پاسگاه رشوه می دهد و رئیس پاسگاه به آن ژاندارم كتك خورده می گوید كه مدركی وجود ندارد كه مندلی شمارا كتك زده است غائله ختم به خیر می شود،  مندلی بعد از ظهر در حالیكه بیست تومان كمتر خرید كرده به عباس آباد مراجعت می كند.

راوی : حاج عباس جلالپور


منبع: چوپانان آباد


تعداد کل صفحات: 126 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...