تبلیغات
چوپونون - اعتراف موکنم که ....
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

اعتراف موکنم که ....

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،


چیتا: اعتراف مکنم که تا حالا خیلی تو زندگیم اشتباه کردم

    : اعتراف میکنم که تا 17 سالگی بعضی وقتا شبا بارون میومد

   : یکبار در دوران تاهل جیش کردم شب و کلی از خانمم خجالت کشیدم البته زدم به لوس بازی

شقایق: اعتراف میکنم که آقای ذبیح یادش نرفته عکس کوچه ملاقدم را بذاره.

علی: دوسال با بابام قهر بودم و فقط دو نفر فهمیدند

شراره2: اعتراف میکنم که دلم میخواست به دوران بچگیم برگردم
دلیله: اعتراف میکنم جوانی و ایام گذشته ما تنها کتابی است که دوباره چاپ نمیشود.همان یکبار است و یکبار.

   : اعتراف میکنم که یک نفرا قد خود خدا دوسش دارم همه وجودمه

صحرا: اعتراف میکنم هر چه بیشتر دوستشان داشته باشی کمتر دوستت دارند.

میخک: اعتراف میکنم خیلی دلم میخواد بدونم چی شد که جیش کردی. خیلی با نمک نوشتی . من نمیخوام فضولی کنم .

یاشار: اعتراف میکنم که من اشتباهی به دنیا اومدم و تا آخر هم اشتباهم.

دانشمند: اعتراف میکنم که اصلا دلم نمیخواد زنده باشم. آرامش را دوست میدارم.

شیدا: اعتراف میکنم تنها جمله قشنگی که خوندم خوشا به حال اون کسی که یک نفر به اندازه خود خدا دوستشه داره. درود به تو نازنین

آشنا: اعتراف میکنم که به گا رفتم
 
جوان: اعتراف میکنم همه چوپونونیها را وهمه شما هارا از اعماق وجودم دوست دارم . جوان

محمدرضا: اعتراف می کنم که خیلی زود دیر می شه .
اگه به کسی علاقه داری یا دوستش داری همین الآن علاقه و دوست داشتنت را ابراز کن.
حیف از اونهایی که خیلی دوستشون داشتیم ولی حالا دیگه نیستند.
 
سعیده: اعتراف میکنم اون دو نفری که فهمیدند قهری .علی بود و باباش.

دلیله: سلام جوان. اعتراف میکنم که تو یکی از بهترینهای نسل جوان هستی.

    : اعتراف میکنم یکبارتو بچه گیم ....... حالا هم که بزرگ شدم میخوام سربچه اش ...... تلافی کنم

نگار: اعتراف میکنم که تنها چیتا تو زندگیش اشتباه نکرده. پس من چی سر تا پایم اشتباه و مثل حیوانی که اسمش را نمیگم توی گل مانده ام بدون برگشت به هیچ را ه خوب و درست. سالهاست در نقطه صفر در جا میزنم. بخاطر یک اشتباه.
 
شیده: نگار عزیزم. اعتراف میکنم که خدا گر زحکمت ببند دری را/ ز رحمت زند قفل محکمتری را
 
شعله: اعتراف میکنم که همیشه دلم میخواست یه پرنده باشم تا آدم.
 
جوان: عذر منو بپذیر دلیله عزیز سلام انشاالله خوب وخوشبخت باشی امروز مسافر م.دلم میخواست همه شما ها را از نزدیک ببینم عاشق ودلباخته همه تونم .دوستدار شما .متاسفانه وقت نیست .جوان
 
اینجانب: اعتراف میکنم کسی رو که خیلی دوستش داشتم رو بهش گفتم تا مدتی هم خوب بود همه چیز اما چند ماه بعد خیلی اتفاقی عکس عقدش رو دیدم( عکسش با حجاب بود)وقتی عکس رو دیدم خشکم زد.الان هم کمتر از خدا ولی بیشتر از خودم دوستش دارم......داغونم کرد بااینکه زمان ازش گذشته ولی نمیتونم به هیچ کس دیگه فکر کنم.بخدا قسم دوستش داشتم هنوزم یه وقتا دلم خیلی براش تنگ میشه ولی از ذهنم دورش میکنم چون میگم درست نیست....انشالله که هر روزش خوشبخت تر از روز قبلش باشه........
 
ابلیس: اعتراف میکنم که دختر خاله ام بعد از یه سال دیدمش حامله بود می خواستم بپرسم بچت دختر یا پسر گفتم به سلامتی قراره بابا بشی یامامان
 
دیروز: اعتراف مکنم روز اول ک رفتم دانشگاه ی ساعت تو حیاط نشسته بودم زنگا بزنن برم سر کلاس
 
   : اعتراف میکنم ازبه دنیا اومدنم پشیمونم کاش اول ازما سوال میشد که دوست داریم به این دنیاکه همش نامردیه بیاییم یا نه
 
    : اعتراف میکنم به اندازه هردوتامون دوستش دارم بس که توقاب دلم خوشگله وبهترینه
انیس: اعتراف می کنم که هیچی عشق اول نمیشه
 
عاشق: من اعتراف میکنم ی بار با دوست پسرم رفتیم خونه خالی حال داد والانم باهم ازدواج کردیم
 
؟؟؟: اعتراف میکنم واقعا گیرم تو زندگی نه راه بیش دارم نه راه بس
 
حسن: اعتراف مکنم که جوونی هم هیچ گهی نبودم
 
عسل: اعتراف میكنم اگه یه روزی دور دستم بیافته خیلیا را میشونمشون كه ...........

عسل: اعتراف میكنم اگه از اعضائ شورا راجع به انجام كارهاشون در آینده تعهد میگرفتن بد نبود....



؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نمایش نظرات 1 تا 30