تبلیغات
چوپونون - ریش و ریشه
پنجشنبه 9 خرداد 1392

ریش و ریشه

   نوشته شده توسط: ذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

یه موضوعیه که تو برهه های زمانی مختلف به جوابای مختلف مرسم و حسابیم درگیرش شدم.

آبادی از اون حالت رکود و سکون چندسال پیشش دراومده و یجورایی اهالی به آبادی و آیندش امیدوار شدن. تو این بین یه عده ای هم هستن که دارن تو این زمینه فعالیت موکنن و زحمت یه سری از کارها را بعهده دارن.

تو این چند ساله بعضی وقتا اختلاف نظر و اختلاف سلیقه هایی هم تو کار پیش اومده که اکثرش با مثبت اندیشی و گذشت رد شده... ولی بعضی وقتا تو دوراهی گیر موکنی. با علم به اینکه ممکنه ضرر کار بیشتر منفعتش باشه... اصلا ننمدونم چجوری مطرحش کنم...

وقتی آدم تو کار بیفته بتدریج متوجۀ بعضی چیزا مشه که خیلی خوشایند نیست. برا خودم مثال مزنم...

مثلا من دارم یه سری کار فرهنگی موکنم. خیلیا دلشونا بهم خوش موکنن و امیدوار مشن. حالا یهو شما متوجه بشی ذبیح دنبال اهداف دگهیه. مثلا مخاد خودشا مطرح کنه... اینجا یخورده دلسرد میشی. با رفقا و بزرگترا صحبت موکنی و به این نتیجه مرسی که باید گذشت کنی. میگی بذار کارشا بکنه خودنماییشم بکنه... بعد یه مدت متوجه مشی که ذبیح اهداف اقتصادیم داره... یه فلش بک به گذشته بزنم....

یادمه تو جریان همایش 88 کلی ملت خوششون اومده بود و پایه بودن که خدمتی به آبادی بکنن و سرمایه گذاری کنن. 5-4 نفر پیش خودم اومدن که تو که بچه شهیدی بیا برو مجوزشا بگیر چون راحت بت مدن و ما هم سرمایه گذتری موکنم و شراکتی... ولی با بزرگای آبادی که صحبت کردم گفتن که خیلیم خوبه. برو دنبال کار اقتصادیت ولی دگه دست از فرهنگ و کار فرهنگی باید برداری. چون کارت لوث مشه. مگفتن که اگه دوتا کارا همزمان انجام بدی اگه خودتم نخای اینا را قاطی کنی ملت برات قاطی موکنن و برات حرف درست موکنن. پس تو محیط کوچکی مث چوپونون باید یا کار فرهنگی کنی یا اقتصادی...

داشتم مگفتم...

یهو متوجه مشی ذبیح دنبال منافع اقتصادیشه. بازم خیلیمثبت اندیشی موکنی و آخرش با مشورت و عقل خودت و ... باهاش کنار میایی و میگی چه اشکالی داره. بذار هم این برد کنه و هم چوپونون. یه معاملۀ برنده-برنده. win-win. آیه نیومده که حتما کار خیر یطرفه باشه و ینفر خودشا وقف کنه برا کار فرهنگی. بذار اونم سود کنه... خلاصه با این حرفا دل خودتا خوش موکنی و بازم کوتاه میایی و همراهی موکنی...

ولی یچیزایی هست که قابل بخشش نیست. اونم اینکه بفهمی کاری که دارن موکنن ریشۀ فرهنگا داره مخشکونه. وقتی با شعارای قشنگ و بویژه با اسم دین و ریش و شهید و شهدا جلو بیفتی و اندک آبرویی از قبَل اونا کسب کنی. ولی هدفت چیز دگهی باشه و بتدریج به مقدسات و اعتقادات مردم ضربه وارد کنی. این چیزیه که حسابی درگیرم کرده. آیا باید سکوت کرد؟؟ آیا روشنگری کار درستیه و یا اینکه آبروی مؤمنه و باید حفظ بشه؟؟ آیا کسی که شخصیت حقیقی نیست و تو چشمه و حضورش داره تاثیر منفی مذاره رو فرهنگ و دین و ... واجب الغیبه نیست؟؟ از طرفی اگه برامون مسجل نشده باشه که آیا روشنگری کار درستیه یا نه و کوتاه بیاییم آیا پسفردا مسئول نیسیم در قبال خراب شدن ذهنیتها نسبت به دین و انقلاب و شهدا؟؟ از طرفی آیا اگه ملاحظه کاری کنیم و بگیم بیخیال آیا این افراد که شخصیتای ضعیفی هم دارن دچار سوءتفاهم نمشن که ذبیح از تهدیدات ما ترسید و چون بش رسوندیم "شبانه میزنیم و تو گونی میکنیم و میبریمت اطلاعات و سایتشا میبندیم و از این حرفا" برا اینه که سکوت کرده و ازمون ترسیده؟؟

خلاصه درگیرم حسابی که پته آدمای بیفرهنگی که دارن ریشۀ فرهنگا با ریشاشون مزننا بریزم رو آب یا اینکه با دروغا و تزویر و بی اخلاقیاشون کنار بیام و مثل بقیه منتظر بشم تا آینده هر اتفاقی مخاد بیفته...